روزهاي بدون پوشك
دو سه روزيه كه تصميم گرفتيم تا دختركمون رو از پوشك بگيريم, فرشاي خونه رو(براي اطمينان) جمع كرديم و تند و تند عزيز دل رو ميبريم سرويس بهداشتي. البته من اولش مخالف بودم و دلم ميخواست يه موقعي باشه كه وقتم ازادتر باشه تا بيشتر حواسم به پرنيان باشه,ولي بابا جون خييلي كمك كرد و يه جورايي وقتايي كه خونه بود فقط اون هواسش بود و در اين بين سمي جون هم كه خونه ي ما بود كمك ميكرد.
حالا تو اين شرايط جمعه و شنبه مهموني دعوت شديم و رفتيم, يكيش خونه بابايي و اون يكي مهموني افطاري عموي من(محمد عمو) و من همش تو راه رفت و امد سرويس بودم , نه كه اعتراض كنم اتفاقا" حالا كه به قول معروف پروژه رو شروع كرديم دلم نميخواد با تنبلي و كوتاهي هم خودم و هم دختركم رو اذيت كنم.
البته دختركم خيلي خوب همكاري ميكنه و امروز تقريبا" ياد گرفته كه خودشو كنترل كنه, و هر وقت دستشويي داره ميگه " بيبيش" . (پي پي و جيش با هم تركيب شدن)
*افرين دخترك عزيزم, قربونت برم كه انقدر زود داري بزرگ ميشي*![]()
*راستي دختركم بيست و سه ماهگيت مبارك باشه گلم*

(بدون شرح)
![]()
چند روزه مامي و ددي رفتن شمال و ما دلمون خيلي براشون تنگ شده
ايشاالله كه بهشون خوش بگذره و به سلامت برگردن. هروقت ميريم بيرون پرنيان ته كوچه رو نگاه ميكنه و ميگه "مامي"
تو خونه هم وقتي لباس اب بازيشو ميبينه ميگه "ددي ابو" ( يعني با ددي برم اب بازي.)
اين چند هفته ي اخير كه هوا خيلي گرم بود پرنيان ميرفت خونه مامي و ددي تا اونجا ددي براش استخر كوچيكي كه براي اب بازي پرنيان و تبسم خريده رو پر كنه و اببازي كنه. كلا" بيشتر ز ما مامي .و ددي هستن كه به فكر اببازي بچه هان و تو گرما ددي پيش بچه ها ميمونه و مواظبشونه(ممنونم ددي جون مهربون
). پرنيانم عاااشق اببازيه مخصوصا" خونه مامي و ددي.
پنج شنبه ي دو هفته پيش تولد بابا جون بود, اون شب هم ما رفتيم خونه ي مامي تولد بگيريم, البته تولد كه نه دور هم جمع بوديم و عمو كيك گرفت و چون تولد خونه خودمون نبود و امكان تزيينات نبود من فقط به درست كردن ژله اكتفا كردم. , و بابا جون با اينكه زياد اهل شكم و خورد و خوراك نيست ولي خوشش اومد و تشكر كرد



اينم ژله ي من....



روزهاي بدون پوشك
