پرنيان در بيست و دو ماهگيش
دو روز پيش يعني يك شنبه,بابايي و ماماني با دايي اومدن خونمون و شما كلي با بابايي بازي كردي و كلي كيف كردي و اخر , شب بعد از يه حموم خوب تقريبا" بيهوش شدي. اخه بابايي هر وقت مياد كلي باهات بازي ميكنه. ![]()
اون شب چندتا كار بامزه هم كردي كه هممون غش كرده بوديم از خنده. مثلا"يه قيف برداشته بودي و توش اب مي ريختي و سعي ميكردي از زيرش اب بخوري, ولي وقتي خم ميشدي قيف كج ميشد و ابي ازش بيرون نميومد. منم سريع دوربين و برداشتم و ازت فيلم گرفتم. ولي اخرش ديگه ياد گرفتي چطوري اب بخوري.

دختركم چند شبه خوب نمي خوابي, اخه يه دندون اسياي ديگه داري درمياري. ديروز كه ديدم ياندازه ي يه سر سوزن دندونت از لثه بيرون زده بود. واسه همينم بود يه مدت لباسا و گاهي هم مارو گاز گاز ميكردي.
امروزم كه ديگه حسابي مارو بي خواب كردي, شب كه دير خوابيدي و صبحم زود بيدار شدي و ظهرم كه اصلا" نخوابيدي يعني كلا" معموريت داشتي كه نذاري من بخوابم
حالا هم كه ساعت هشت عصره مثل فرشته ها خوابيدي. اون چندتا بوسيم كه تو خواب كردم بيدارت نكرد (عجب از اين دختر سبك خوابم كه تكون ميخوريم بيدار ميشه)

غذا خوردنتم اين روزا تعريفي نداره. قربون دختر استقلال طلبم برم كه نميذاره مامان بهش غذا بده و مي خواد خودش غذا بخوره. ![]()
البته از وقتي كه يه كم تونستي قاشق و چنگال رو دستت بگيري اجازه دادم خودت هر جور كه دوست داري غذا بخوري. ولي قبلا بينش قاشق غذا رو ميذاشتم دهنت,حالا كه فقط قاشقي كه خودت پر كني ميخوري و كار من جمع كردن غذا هاي پخش شده رو زمين و ميزته (البته وقتي ميريم مهموني قضيه فرق داره)
دختركم خيلي دوستت دارم![]()
اينم چند تا عكس از پرنيان خانوم در حال خوردن سوپ يا در واقع جدا كردن نخود فرنگي سوپ......


راستي امروز سالگرد اشناييه من و باباجوني بود..........
*باباجوني سالگرد اشناييمون مبارك*![]()


پرنيان در بيست و دو ماهگيش
