گوشواره دار شدن
ديروز صبح پرنيان با بابا جون و عمو جون رفت دكتر و گوششو سوراخ كرد تا بتونه مثل مامان گوشواره بندازه(هوراااا)
از همون اول تصميم گرفته بوديم هر وقت خود پرنيان خواست گوششو سوراخ كنيم، البته فكر ميكرديم تا ٣-٤ سالگى طول ميكشه كه خودش بخواد. ولى ديديم هر وقت گوشواره ميبينه ميخواد كه بندازم به گوشش و وقتى ميگفتم كه بايد بري دكتر تا گوشتو سوراخ كنه ميگفت " نه " ،اخه پرنيان يه كوچولو از دكتر ميترسيد و هر وقت دكتر رو ميديد گريه ميكرد.(تا قبل از اينكه بره و گوششو سوراخ كنه تنها دكتري كه ميشناخت دكتر فولادوند بود كه تا يك سال و نيمه گى معمولاً واسه واكسن ميرفتيم پيشش)
تا اينكه بعد مدتى كه من از خوبيهاى دكتر گفتمو خودش با اسباب بازيهاش شد دكتر عروسكهاش ديديم وقتي ازش ميپرسيم كه "بريم دكتر تا برات گوشواره بندازه؟" جوابش مثبته برديمش دكتر. البته من كه نرفتم ولى باباش ميگفت اولش كه دكتر رو ديده و داشته رو گوشش علامت ميزده يه كم بغض كرده اما بعد اروم شده. منم فكر ميكردم بعدش يه كم بى تابى كنه واسه همينم رفتيمخونه مامى ولى برعكس اون روز از همه روزابيشتر ميخنديدو سرحال بود.
قربونت برم دختركم اميدوارم هميشه شاد باشى و هيچوقت دلت غم وغصه رو به خونش راه نده

انقدر اون روز شاد بودى كه ميگفتن " انگار دكتر با گوشواره عصاره ى نشاط بهت تزريق كرده "
*زيباترين تصوير دنيا لبخند توست دختر نازم*


گوشواره دار شدن 
